تبلیغات
Artoza
قالب وبلاگ
Artoza
 
زندگی برنده همیشگی، سلام خوبی؟ منم همون همیشه باخته، همیشه فک کردم چجوری میتونم روتو کم کنم ولی فکر بیخودیه چون هیچوقت نشد، از اون اولش تو برنده بودی و این از قبل تعین شده بود.

اومدنمون تو زندگی جبر بود، رفتنمونم جبر، همیشه دنبال خودت کشوندیمون و گفتی این اسمش قسمت، عجب رویی داری تو بخدا، هرراهیو بگی رفتم تا شکستت بدم ولی نشد، یکی میگه به هدفات برس این یعنی بردن دیگه، آقا بهشونم رسیدیم بعد چی میشه خوب باز یه هدف دیگه! اینکه شد یه بازی فقط! یکیم میگه خوب خودکشی هست که اینجوری آدم میبره زندگیو، آخه برادر من خودکشی که از هر تسلیمی تسلیم تره، پس چیکا کنیم؟ یعنی واقعا همیشه سه امتیاز مال زندگیه! اونم با گل آبراژ بالا!؟



[ سه شنبه 7 شهریور 1391 ] [ 12:06 ب.ظ ] [ آرتوزا اورتیژیا ]
نظرات
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


در اورتیژیا،در جزیره ای که بخشی از سیراکوز یعنی بزرگترین شهر سیسیل را تشکیل می دهد،چشمه ای مقدّس قرار دارد که آن را آرِتوزا می نامند.گرچه زمانی آرِتوزا نه چشمه یا رودخانه بود و نه یک پری آب زی،بلکه زن شکارچی جوان و زیبارویی بود از پیروان آرتمیس.این زن هم مانند بانویش آرتمیس هیچ علاقه ای به مردان نشان نمی داد،و نیز مثل او به شکار و به‌آزاد و رها گشتن در جنگلها و بیشه زارها دلبسته بود.

یک روز که از دنبال کردن شکار خسته و عرق ریزان بود به رودخانه ای رسید که آبی زلال چون بلور داشت و درختان بید نقره ای بی شماری بر آن سایه افکنده بودند.برای آب تنی جایی از این بهتر دیده نمی شد.آرِتوزا لباس از تن بیرون آورد و به درون آب سر و دلپذیر شد.چند لحظه آسوده خاطر به هر سو شناکرد.اندکی بعد حس کرد گویی چیزی در آب زیر پایش حرکت می کند.وحشت زده از جا پرید و به سوی ساحل رفت.درست در همین هنگام صدایی شنید:”چرا چنین شتابزده؟”او بی آنکه سر برگرداند از رودخانه گریخت و با سرعتی که ترس به او بخشیده بود به سوی جنگل رفت.شخصی نیرومندتر،اگر نه چابکتر و بادپا تر سر در پی او نهاد و او را دنبال کرد.آن موجود ناشناخته بانگ برداشت و از او خواست درنگ کند و بایستد.به او گفت که آلفئوس خدای رودخانه است و چون او را دوست می دارد او را دنبال می کند.امّا آن دختر چنین کسی را نمی خواست و فقط به یک چیز می اندیشید ،به گریختن.

آرِتوزا سرانجام خسته شده بود،از الهه اش یاری طلبید که البته پر بیهوده و بی ثمر نبود.آرتمیس او را به چشمه ای آب بدل کرد و در زمین شکافی پدید آورد که مانند دهلیز زیرزمینی از یونان تا سیسیل ادامه یافت.آنگاه آرتوزا در آن شکاف فرو رفت و در اورتیژیا سر در آورد،و آن جایی که چشمه وی می جوشی زمین مقدسی است که برای آرتمیس نیز گرامی است.

امّا با وجود این گفته اند که آلفئوس او را رها نکرد.داستان چنین است که آن خدا که خود را دوباره به رودخانه بدل کرده بود،در طول همان دهلیز به تعقیب وی پرداخت،به طوری که اکنون آب رودخانه با آب چشمه در هم می روند.می گویند که بعضی وقتها گلهای سرزمین یونان در اعماق آن می رویند و اگر کسی فنجانی چوبی را در یونان در رودخانه آلفئوس بیندازد در چاه آرِتوزا در سیسیل بالا می آید:

آلفئوس با آب خود از ژرف ترین قسمت زمین می گذرد

و با هدیه زناشویی،گلها و برگهای زیبا،به سوی

آرِتوزا رهسپار می شود.

خدای عشق آن پسرک شیطان،آموزگار

شیوه های شگفت انگیزی است

و با آن افسون جادویی اش به رودخانه آموخت غوطه ور شود.

دوستای عزیز اگه خواستین چرندیاتمو کپی کنین هیچ مشکلی نیست فقط بگین مال کیه، مرسی
(جمال نظری - آرتوزا اورتیژیا)

امکانات وب

حامل